شب و روز، به وجود آمدن چهار فصل، كسوف و خسوف و... سبب شد كه فكر بشر از اولين روز به سوى جهانبالا متوجه گردد و اين موضوع از ابتدايى ترين موضوعاتى است كه فكر او را به سوى خود جلب كرده است.
پس اين آسمان زيبا و نيلگونى را كه مى بينيد، همان آسمانى است كه هميشه فكر كنجكاو بشر، براى فهميدن اسرار آن مى انديشيده، اما هميشه عظمت آن در نظر او به اندازه رشد فكرى وى بوده است.
دانشمندان فلك شناس قديم بر پايه معلومات و توانايى فكرى خويش اوضاع آسمان را تشريح و نظريه هايى نسبت به آنها مى دادند. سالها گذشت تا علماى فلكى و نجومى وارد ميدان شدند و هر كدام با مطالعات عميق خود مجهولاتى را كشف كرده و گرهى از گره هاى بى شمار آن را باز نمودند، پرده هاى جهل را كنار زده، معلومات تازه اى از آسمان براى بشر به ارمغان آوردند.
بشر تا حدود قرن 16 ميلادى، تنها با نيروى ضعيف و ناتوان چشم، اوضاع آسمان را مطالعه مى كرد، اما اين وضع باظهور «گاليله»2 دانشمند ايتاليايى، تغيير پيدا كرد، زيرا او اولين كسى بود كه با چشم مسلّح به آسمان خيره شد. بعد از گاليله، دوربين هاى قوى و تلسكوپ هاى بزرگ، اختراع شد و در نتيجه معرفت و دانش بشر به عوالم آسمانى به سرعت پيش رفت و به صورت كامل ترى درآمد.
در ضمن نبايد از نظر دور داشت كه محاسبات رياضى در حلّ قسمتى از اسرار عالم بالا، نقش مهمى را بازى كرد. يعنى بايد گفت: تكميل ابزار فلكى و محاسبات رياضى، دو عامل پيشرفت علم نجوم و شناختن اوضاع جوّى محسوب مى گردد.
حال اندكى به اين آسمان نيلگون خيره شويد تا گوشه اى از عظمت آن را براى شما تشريح كنيم. آن وقت تصديق خواهيد كرد كه اگر فرمول هاى رياضى و اعداد و محاسبات نبود، تصور آن براى افكار محدود ما چقدر مشكل بود؟
راستى شگفت آور است! زمانى كه خود را در مقابل اين عظمت عجيب ملاحظه مى كنيم.
پاسكال 3 دانشمند معروف قرن 17 ميلادى فرانسه، بارها مى گفت: «بشر در طبيعت چيست؟ عدمى در مقابل بى نهايت!... بى نهايتى در مقابل عدم!... مركزى است در ميان عدم و وجود.»
اين سخن مربوط به 420 سال پيش است، امّا حالا كه بيشتر عظمت علوم و عوالم آشكار گرديده چه بايد گفت!؟
ستارگان آسمان به دو دسته تقسيم مى شوند:
1. سيّارات: كه داراى حركات و اوضاع مختلف در ديد ما بوده و حالاتشان يكنواخت نيست. يعنى هميشه فاصله و نسبت آنها با ساير ستارگان، يكسان نيست و دائماً در تغيير است. فقط 5 عدد از اين سياره ها را مى توان با چشم ديد.
2. ثوابت: كه داراى وضع ثابتى از نظر ديد ما بوده و حركت آنها يكنواخت است.
اين نوع از ستارگان را در نگاه اول به قنديل هايى كه به سقف متحرك بزرگى كوبيده باشند، تشبيه كرده اند.
براى شناسايى كامل اين دو دسته از ستارگان، چند شب متوالى، با حوصله و دقت، آسمان را تماشا كنيد; هر ستاره اى كه به شما چشمك مى زند و مانند اين است كه پى در پى، نورش ضعيف و قوى مى گردد از ثوابت است و هر ستاره اى كه در يك حالت، ثابت است و مانند اين است كه خيره خيره به شما نگاه مى كند از سيارات است. علت اين تفاوت، دورى ثوابت و نزديكى سيّارات مى باشد.
نظريه بطلميوس (1)
اين دانشمند براى توجيه وضع عالم بالا نظريه «افلاك نه گانه» را اظهار داشت. و گفت: «زمين مركز عالم است و هر يك از ستارگان در وسط فلك شفافى قرار گرفته، همراه آن به دور زمين مى گردند.» طرز قرار گرفتن افلاك نه گانه به ترتيب زير است.
1ـ فلك ماه
2ـ فلك عطارد
3ـ فلك زهره
4ـ فلك خورشيد
5ـ فلك مريخ
6ـ فلك مشترى
7ـ فلك زحل
8ـ فلك ثوابت (2)
9ـ فلك الافلاك (اطلس) (3)
بطلميوس معتقد بود كه: «هر يك از افلاك نه گانه به غير از فلك نهم داراى حركت مخصوصى بوده و هر كدام طى ساليان متمادى، يك دور به دور كره زمين مى گردند و فلك نهم (فلك اطلس) با حركت سريع و شبانه روزى
خود تمام اين افلاك را با خود و در خود به حركت درمى آورد.» جهان در نظر اين هيئت محدود به فلك الافلاك بوده و ماوراء آن، موجودى را قبول نداشت. اين نظريه تا حدود قرن 15 ميلادى يعنى در مدت 1300 سال به عنوان عالى ترين نظريه علمى درباره وضع آسمانها مورد قبول بود; اما در قرن 15 ميلادى تقريباً در 500 سال قبل با ظهور نظريه كپرنيك لهستانى4، پايه هاى اين هيئت، متزلزل شد و نظريه بطلميوس بعد از 1300 سال حكومت بر افكار مردم، مردود گرديد. آراء كپرنيك، مركزيت 1300 ساله زمين را تكذيب كرد و او را از اين منصب عالى، عزل نمود و به جاى آن خورشيد، آن كره فروزان و آتشين، انتخاب گرديد (البته نسبت به سيّارات) و از آن به بعد، زمين يكى از ستارگان سيار به دور خورشيد شناخته شد. كپرنيك طومار افلاك نه گانه را درهم نورديد و ستارگان را اجسامى معلّق در فضا معرفى كرد، اما او دليل واضحى براى اثبات ادعاى خود در دست نداشت.
تا اين كه كپلر5، منجم و رياضى دان آلمانى و گاليله، منجم ايتاليايى به وسيله دوربين هاى كوچك اختراعى خود، نظرات كپرنيك را تأييد كردند و بعد شخصى به نام «راويله» به كمك دوربين گاليله از عقايد او پشتيبانى كرد و سرانجام اساس هيئت جديد بر روى خرابه هاى هيئت قديم به اين ترتيب بنا شد: «مركز عالم (منظومه شمسى) خورشيد است و شش ستاره سيار عطارد(1)، زهره(2)، زمين(3)، مريخ(4)، مشترى(5)، و
زحل(1) به دور آن مى گردند و بعضى از ستارگان به دور اين سيارات در گردش هستند و آنها را اقمار مى نامند. مثلا:كره ماه كه به گرد كره زمين مى گردد، از اقمار زمين است. اما ستارگان ثوابت، هر كدام براى خود عالمى دارند و در اين فضاى بى كران، در مكانى بسيار دورتر از ما در گردش هستند.»
اين نظرات به وسيله تحقيقات دانشمندان فلك شناس قرن اخير به صورت كامل ترى درآمده است.
در سال 1781 تقريباً 220 سال قبل، «ويليام هرشل» 6 انگليسى، ستاره سيار ديگرى به نام «اورانوس» (2) كشف كرد و بر تعداد منظومه شمسى يكى اضافه گشت. اين ستاره در شب هاى صاف با چشم قوى ديده مى شود و داراى چهار قمر است.
حدود 120 سال قبل، ستاره ديگرى به نام «نپتون» (3) با همكارى دو دانشمند فلكى به نام هاى «هال» (4) و «لوريه» (5) كشف گرديد. اين ستاره با چشم غير مسلح ديده نمى شود و داراى يك قمر است.
در سال 1930 يعنى در 71 سال قبل، ستاره ديگرى به نام «پلوتون» (6) توسط دكتر «لاول» (7) آمريكايى كشف شد و تعداد ستارگان منظومه شمسى به 9 عدد رسيد، تا بعدها چه شود.
1. اسحق نيوتن
isaac newtonدانشمند معروف فلك شناس انگليسى، درست يك سال بعد از وفات گاليله يعنى 4 ژانويه 1643 در وولس تورپ woolsthorpeواقع در ناحيه لينكول شاير lincol shireمتولد شد و در سال 1727 وفات يافت.
او مانند گاليله، تنفر فوق العاده اى نسبت به رژيم استبداد داشت. از سال 1684 تا 1686 به نوشتن كتاب «اصول رياضى فلسفه طبيعى» مشغول شد كه در سال 1687 چاپ و منتشر گشت.
«تانرى» درباره اين كتاب اين گونه اظهارنظر مى كند: «هرگز كتابى درباره علوم مثبت ديده نشده است كه داراى چنين اهميتى باشد و مشكل به نظر مى رسد كه كتاب ديگرى با همين حجم،
بتواند شامل اين همه حقائق جديد و داراى همين ارزش باشد»
2. «گاليلو گاليله» gallilo galileدر سال 1546 در «پيز» متولد شد. تا 19 سالگى تمام اوقات خود را به مطالعات عميق در ادبيات يونان و لاتين گذرانيد تا روزى كه در يكى از مراسم مذهبى كليسا شركت كرد و مشاهده چهل چراغى كه در بالاى سرش نوسان مى كرد، توجه او را به خود جلب نمود.
اين موضوع، بسيار ساده و عادى بود ولى متفكرين بزرگ، اين ويژگى را دارند كه هيچ مطلبى را ساده و بيهوده نمى انگارند و از مسايل ساده و پيش پا افتاده، درس هاى بزرگ مى گيرند. چه بسيارند اشخاصى كه حس كرده اند بدنشان در آب سبك مى شود يا سيبى از درخت سقوط
مى كند يا چهل چراغى در بالاى سرشان به جنبش درمى آيد; اما فقط «ارشميدس» پيدا مى شود كه از آن، اصول فشار و تعادل مايعات را نتيجه مى گيرد و تنها «نيوتن» مى تواند قانون جاذبه عمومى را كشف كند و فقط «گاليله» است كه قانون سقوط اجسام را از روى آن به دست مى آورد...
اولين اختراع گاليله، دوربينى بود كه او را به سوى آسمان متوجه كرد و نظرياتى درباره سيارات اظهار نمود. گاليله به وسيله دوربين اختراعى خود مشاهده كرد كه ماه برخلاف ارسطو كه آن را كره اى صاف و صيقلى مى دانست تماماً پوشيده از كوه ها و درّه هايى است كه نور خورشيد، برجستگى هاى آن را مشخص تر كرده است. گاليله، ستارگان نامرئى بسيارى كشف كرد كه تا آن زمان، شناخته نشده بودند; به خصوص لكه متّحدالشّكل كهكشان كه تبديل به گرد و غبارى از ستارگان مى گرديد. و نيز چهار قمر كوچك را ديد كه به دور سياره مشترى در حال حركت مى باشند و سرانجام لكه هاى
خورشيد را با چشم مشاهده كرد.
گاليله در سال 1610 اين نتايج را در جزوه اى به نام «قاصد آسمان» nuntiussidereusانتشار داد و همين طور كه عده اى او را مورد تحسين و تمجيد قرار دادند، جمعى هم به او اعتراض كردند. از او مى پرسيدند چرا تعداد سيارات را هفت عدد نمى داند؟ و حال آنكه تعداد فلزات هفت است و شمعدان معبد نيز هفت شاخه دارد و در سر انسان هفت سوراخ موجود است! آيا باور كردنى است كه ستارگانى وجود دارد كه بطلميوس آنها را نمى شناخته است؟ اما جواب همه اين سئوالات آن بود كه: خودتان از پشت دوربين نگاه كنيد تا پى به اشتباه خود ببريد.
سرانجام در سال 1632 بين گاليله و ارباب كليسا، برخوردى روى داد و او در محكمه تفتيش عقايد ، محكوم و زندانى گرديد و چون ديگر نمى توانست به مطالعه آسمان بپردازد، به سراغ اولين تجسّسات خود در مكانيك رفت و در سن 70 سالگى، علم «ديناميك» را به وجود
نظرات شما عزیزان: